معــجزه ي بــــاران !
آن روز یکی از گرم ترین روزهای فصل خشکسالی بود و تقریباً یک ماه بود که رنگ باران را ندیده بودیم، پرندگان یکی یکی از پا درمی آمدند و محصولات کشاورزی همه از بین رفته بودند، گاوها دیگر شیر نمی دادند، نهرها و جویبارها همه خشک شده بودند و همین خشکسالی باعث ورشکستگی بسیاری از کشاورزان شده بود. هر روز شوهرم به همراه برادرانش به طرز طاقت فرسایی آب را به مزارع می رساندند، خوب البتّه این اواخر تانکر آبی خریداری کرده بودیم و هر روز در محل توزیع آب، آن را از جیره مان پر می کردیم. اگر به زودی باران نمی بارید، ممکن بود همه چیزمان را از دست بدهیم و در همان روز بود که درس بزرگی از همیاری گرفتم و با چشمان خود شاهد معجزه ای بودم.وقتی در آشپزخانه مشغول تهیّه ی ناهار برای شوهر و برادر شوهرهایم بودم"بیلی" پسر 6 ساله ام را در حالی که به سمت جنگل می رفت دیدم..............
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه دهم بهمن 1387 ساعت 9:46 موضوع | لینک ثابت
بحث علمي درمورد تناسب عددي نخستين آيه قرآن كريم
مهندس:عبد الدائم الكحيل
برگردان: دكترمحمدهادي مؤذن جامي
پيشگفتار
معجزه ابدي پيامبر صلي الله عليه وسلم ابعادي گوناگون دارد كه بعد عددي آن درعصرحاضر- كه سيطره كميت ورياضي گرايي علامت آن است - بيشتر خودنمايي مي كند.گذشتگان ما مي دانستند كه عدد حروف سوره توحيد كه به تعبيرروايات نسب يا شناسنامه خداست
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه دهم بهمن 1387 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت
كاترين هشت ساله بود.شبي در اتاق آرام خوابيده بود که از صحبت هاي پدرو مادرش فهميد که برادر کوچکش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي آن ندارند.
پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينه جراحي پر خرج برادرش را بپردازد.
كاترين شنيد که پدر آهسته و گريان به مادر گفت فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد؛
كاترين با ناراحتي بلند شد و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد.
قلک را شکست.
سکه ها را روي تخت ريخت و آنها رو شمرد .....
فقط پنج دلار.....
بعد آهسته از در عقبي خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش به مشتريان گرم بود .بالاخره كاترين حوصله اش سر رفت و سکه ها را محکم روی شيشه پيشخوان ريخت.
داروساز جا خورد و با تعجب گفت : چه ميخواهي؟!!
دخترک با نگراني جواب داد : برادرم خيلي مریضه مي خوام براش معجزه بخرم قيمتش چقدره ؟؟؟؟
دارو ساز با تعجب پرسيد: چي بخري عزيزم!!؟
دخترک توضيح داد: برادر کوچکم چيزي در سرش رفته و بابام ميگه:
"فقط معجزه ميتونه اون رو از مرگ نجات بده" من هم مي خواهم معجزه بخرم...
قيمتش چقدره ؟
داروساز گفت:متاسفم دخترم ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم..!!!!
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خيلي مريضه و بابام پول نداره
و همه پول من همينه.... من... از کـــــجــا مي توانم معجزه بخرم؟؟؟؟
مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبی داشت از دخترک پرسيد:
دخترم چقدر پول داري؟
دخترک پولها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد.مرد لبخندي زد وگفت:
آه چه جالب!!!
فکر ميکنم اين پول براي خريد معجزه کافي باشه.بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت : من ميخوام برادر و پدر و مادرت را ببينم فکر ميکنم معجزه برادرت پيش من باشه.
آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود .
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه دهم بهمن 1387 ساعت 9:30 موضوع | لینک ثابت
دزدکفش های پیامبر
روزی سلطان اُلجایْتو مغولی مشهور به شاه خدابنده از روی غضب زن خود را سه طلاقه کرد و بعد پشیمان شد و تمام علمای مذاهب اربعه (اهل تسنن) را جمع کرد و در حکم شرعی طلاق فتوائی موافق خود خواست، اما آنها متفقاً به وقوع سه طلاق و عدم امکان رجوع زوجیت بدون محلل حکم کردند. یکی از وزرا گفت در شهر حله عالمی است که این طلاق را باطل میداند. پس نامهای به علامه نوشته و کسی را به احضار وی فرستاد. علمای حاضر در مجلس شاه گفتند که سزاوار نباشد برای احضار مردی رافضی خفیف العقل باطل مذهب کسی از بستگان شاه روانه شود. اما محمد خدابنده گفت تا حاضر شود و ببینم چه خواهد شد. پس شاه مجلسی از علمای اربعه تشکیل داد و علامه در موقع ورود بدان انجمن کفشها را در بغل کرده و بعد از سلام نزد سلطان که خالی بود نشست.
حاضرین از این امر ناراحت شده به وی گفتند چرا برای سلطان سجده نکردی و ترک ادب نمودی؟ گفت که حضرت رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآله) سلطان السلاطین بود و باز هم مردم سلامش میدادند، و در آیه شریفه هم هست «فَاِذَا دَخَلتُم بُیوتاً فسلموا علی انفسکم تحیة من عند اللّه مبارکة»، و علاوه در میان ما و شما خلافی نیست در اینکه سجده مخصوص ذات اقدس الهی بوده، و بجز برای خدای تعالی سجده کردن روا نباشد.
گفتند چرا نزد سلطان نشسته و حریم نگذاشتی؟ جواب داد چون غیر از آنجا جای خالی دیگر نبود، و حدیث نبوی است که در حین ورود مجلس هر جا که خالی شد بنشین .
سپس گفتند مگر نعلین چه ارزشی داشت که آن را به مجلس سلطان آوردی و این کار زشت مناسب هیچ عاقلی نمیباشد. گفت ترسیدم که حنفیها کفش مرا بدزدند، چنانچه رئیس ایشان کفش حضرت رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآله) را دزدید.
حنفیها بانگ برآوردند که ابوحنیفه در زمان آن حضرت وجود نداشته و مدتها پس از وفات آن حضرت تولد یافته.
علامه گفت فراموشم شد، گویا دزد کفش آن حضرت، مالک بوده. پس مالکی مذهبها به همان روش جواب دادند و علامه گفت شاید دزد کفش آن حضرت احمدبن حنبل بوده. و حنبلیها نیز بهمان طریق جواب دادند.
سپس علامه رو به سلطان کرده و گفت حالا معلوم گردید که هیچ یک از روسای مذاهب اربعه در عهد حضرت رسالت (صلیاللهعلیهوآله) و در زمان اصحاب وجود نداشته و اقوال و آراء ایشان فقط رای و نظر و اجتهاد خودشان است. اما فرقه شیعه تابع حضرت امیرالمومنین علیهالسلام میباشند که وصی و برادر آن حضرت بود. و بعد به اصل مطلب که همان قضیه طلاق زن سلطان بود پرداخت و پرسید آیا این طلاق با حضور عدلین وقوع یافته؟ سلطان گفت در تنهایی بود. علاّمه گفت پس این طلاق باطل است و همان زن هنوز در زوجیت سلطان باقی است .
پس از آن مناظرات زیادی راجع به امور دینی بین علامه حلی و سایر علمای حاضر در مجلس درگرفت که در همه آنها علم و درایت علامه آشکار گشت و سلطان خدابنده بعد از این جریانات مذهب تشیع را قبول کرد و به اطراف بلاد فرمان داد که به نام دوازده امام خطبه خوانده و سکه زدند و اسامی مقدسه ایشان را در اطراف مساجد و مشاهد ثبت نمایند. علامه نیز کتاب «الفَین» و کتاب «منهاج الکرامة» را به نام آن پادشاه نگاشت و در نزد شاه تقرب زیاد یافت و بر قاضی بیضاوی و قاضی ایجی و محمدبن محمود آملی صاحب نفایس الفنون و دیگر مقربین دربار تفوّق جست، به حدی که شاه در سفر و حضر راضی به مفارقت وی نمیشد و امر کرد که برای علامه و طلابی که در درس وی حاضر میشدند مدرسهای سیار که دارای حجرههای کرباسی بوده ترتیب دادند و همواره با اردوی شاهی نقل و در هر منزل نصب شده و مجلس تدریس منعقد میشد. درآخر بعضی از کتب علامه نیز قید شده که «از تالیف آن در شهر کرمانشاه در مدرسه سیاره فراغت یافته». و از برخی تواریخ عامه نیز نقل است که از وقایع سال 707هـ . ق. اظهار و اعلان تشیع شاه خدابنده است که به اضلال ابن مطهر شعار تشیع را اعلان و انتشار داده است.
نوشته شده توسط حسین در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 21:42 موضوع | لینک ثابت
یاران مهدی (عج) مردمانی پولاد دل ،سر شار از یقین به خدا و محکم تر از صخره ها هستند ،اگر به کوه ها روی آورند ،آنها را متلاشی میکنند.
"امام با این شرط با آنها بیعت میکند که در امانت خیانت نکنند،پاکدامن باشند،اهل دشنام و کلمات زشت نباشند ،به ظلم و ستم خون ریزی نکنند به خانه
ای هجوم نبرند ،کسی را به ناحق آزار ندهند ،ساده زیست باشند و بر مرکب های گران قیمت سوار نشوند ،لباسهای فاخر نپوشند
،مسجدی را خراب نکنند،به حقوق مردم تجاوز نکنند ،به یتیمان ستم نکنند،دنبال شهوت رانی نباشند ،شراب ننوشند ،به پیمان خود عمل کنند،ثروت و مال را احتکار نکنند،و در راه خدا به شایستگی جهاد نمایند ."
کسانی که قبل از ظهور تمرین کرده باشند و در صحنه درگیریهای فکری و اجتماعی و نبرد دائمی حق و باطل ،در جبهه های حق و باطل ،در جبهه های حق حضوری فعال داشته باشند به هنگام ظهور سرشار از یقین و استوارتر از صخره ها خواهند بود .
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

TEL 4 SMS ; 09355105869
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
قالب وبلاگنوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY