الهي ما از غافلانيم نه از كافرانيم، نگاهدار تا پريشان نشويم و در راه آر تاسرگردان نشويم.
هر روز من از روز پســــين ياد كنم
بر درد گنه هزارفريــــاد كنم
از ترس گـناه خود شوم غمگين باز
از رحمت او خاطر خود شـــاد كنم
خدا عشق است. «او» به ما عشق مي ورزد نه از آن رو که ما انسانهايي شريف و نيک هستيم. عشق خدا به ما علي رغم خطاها و لغزشهايمان پيوسته جاري است.
بالا بريم دست نياز و دعا کنيم وقت است عاشقانه خدا را صداکنيم
با دستهاي خالي و دلهاي پر گناه هر شب به بارگاه خدا التجا کنيم
فرصت غنيمت است بيا در طوافِ عشق
دردِ دلِ شکسته خود را دواکنيم
التماس دعا
نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت
میلاد با سعادت کریم اهل بیت بر همگان مبارک باد
گزيده اى از گفتار امام حسن (ع)
در ادامه مطلب

نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت







نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 16:11 موضوع حضرت مهدى (عليه السلام) | لینک ثابت
يوسف با نيرويى شكست ناپذير، تصميم خود را به فرار از آن خلوت گاه شهوت زا و گناه آلود گرفت و بى درنگ به طرف در دويد تا از مكر زليخا بگريزد. او نيز وقتى متوجه شد كه يوسف به سوى در فرار مى كند. به آن جانب دويد تا نگذارد وى در را باز كند، زيرا پس از تحمل اين همه رنج و تهيه آن همه وسايل بر وى گران بود كه به اين سادگى معشوق از دستش بگريزد يا مى خواست به طريقى انتقام خود را از محبوب بى اعتنا و گريز پا بگيرد. از اين روز وقتى يوسف را چابك تر و مصمم تر ديده ، از پشت سر دست انداخته و پيراهنش را گرفت و در اين گير و دار، پيرآهن يوسف از پشت سر دريد.
در اين ميان عزيز مصر شوهر زليخا از راه رسيد و يا دم در نشسته بود كه ناگهان يوسف و زليخا را ميان در، نفس زنان و نگران مشاهده كرد.
زليخا كه در عشقش ناكام مانده بود، مترصد فرصتى بود تا انتقامش را از يوسف بگيرد و از طرفى با آن رنگ پريده ، نفس هاى بريده ، جامه و آرايش ، وضع مبهم و مشكوكى كه پيدا كرده بود مى دانست كه خواه ناخواه حس كنجكاوى شوهر را برانگيخته و او درصدد تحقيق بر مى آيد و ممكن است حقيقت آشكار شود و كار به رسوايى بكشد. زليخا و در اين جا پيش دستى كرده و براى تبرئه خود، رو به شوهرش نمود و گفت : سزاى كسى كه قصد خيانت به خانواده تو كرده چيست ، جز آن كه زندانى شود يا عذابى دردناك ببيند و بدين ترتيب گوش مالى و تنبيه شود؟
اما افراد با ايمان و مردمان با تقوا چون به خداوند اعتماد دارند و به خاطر او از هر آلودگى و گناهى پرهيز مى كنند، از غير پروايى ندارند و هيچ گاه از دايره حقيقت پا بيرون نگذارده و از راستى و راست گويى منحرف نمى شوند و براى پيشبرد هدفشان از حربه خيانت كاران استفاده نمى كنند. از اين رو يوسف صديق و معصوم با كمال شهامت و صداقت پرده از روى كار برداشت و حقيقت را چنين گفت : مطلب اين گونه نيست ، بلكه او بود كه از من كام مى خواست و من هيچ گاه قصد خيانت نداشته ام .
شايد اگر زليخا پيش دستى زيركى نكرده بود و اين تهمت را به او نمى زد، يوسف عزيز ناچار به اظهار حقيقت و دفاع از خود نمى گشت و به سبب شرم و حيايى كه داشت و نيز به خاطر حفظ آبروى بانوى حرم سراى خانواده اى كه حق نان و نمك بگردن او دارند چنين سخنى بر زبان نمى آورد.
اما زليخا خود سبب اين پرده درى گشت و او را وادار كرد تا لب به سخن بگشايد و حقيقت را بيان كند و در ضمن از آبروى خويش كه بازيچه آن زن بوالهوس قرار گرفته بود، دفاع نمايد.
عزيز مصر كه شايد قبل از اين سخنان ، كم و بيش چيزهائى دست گيرش شده بود با ديدن آن وضع مبهم و صحنه غير عادى حدس مى زد توطئه اى در كار بوده است ، اكنون با اظهارات آنان به فكر فرو رفت كه آيا يوسف را تصديق كند و در صدد همسر برآيد، و يا سخن همسرش را باور كند و يوسف را به كيفر برساند.
از طرفى سابقه درخشان يوسف و عفت و پاك دامنى او را در تمام مدت حضورش در قصر به نظر آورد و نتوانست باور كند كه او قصد خيانت به ناموسش را داشته است و از سوى ديگر دلش راضى نمى شود همسر خود را به خيانت پيشگى بشناسد و با اين وضع مبهم علاقه خود را از وى قطع كند و با سماجتى كه او رد تبرئه خويش و اتهام يوسف دارد، رو در رو سخنش را رد كند. از اين رو به فكر فرو رفته و دچار حيرت و ترديد شد.
خداى سبحان در اين موقع حساس ، اولياى خود و افراد باتقوايى چون يوسف را يارى مى كند و پاكى آنان را آشكار ساخته و از آلودگى و اتهام حفظشان مى فرمايد و همان كه او را تا به آن روز همه جا محافظت نموده بود، در اين جا نيز با لطف و عنايت ياريش كرد و شاهد و گواهى از نزديكان خود زليخا (كه بعضى گفته اند پسر عمويش بود و برخى نيز وى را خواهرزاده او مى دانند. به هر صورت گروهى از مفسران عقيده دارند وى مردى حكيم و فرزانه بوده است ) پيدا شد و چون از قضيه مطلع گرديد و تحير عزيز مصر رآديد بنا به نقل داخل خواب گاه شد و اوضاع را از نزديك ديده بود و از موضوع پاره شدن پيرآهن يوسف نيز مطلع گرديد آن گاه رو به عزيز مصر كرد و گفت : اگر پيراهن او از جلو پاره شده ، زليخا راست گفته و يوسف از دروغگويان است و اگر پيراهن او از عقب پاره شده زن دروغ گفته و يوسف از راست گويان است .
اين دليل در عين سادگى ، حقيقت را به خوبى روشن كرد و جاى ابهامى باقى نگذاشت ، زيرا واضح بود كه اگر پيراهن از جلو پاره شده بود، نشان دهنده اين است كه يوسف قصد خيانت داشته و زليخا ممانعت كرده و حضرت از پيش رو با زليخا مكش داشته است ، اما اگر پيرآهن از عقب دريده شده بود، معلوم مى شود زليخا قصد كام جويى از يوسف را داشته است و يوسف از خواب گاه گريخته و او را در تعقيب وى از بيرون آمدنش جلوگيرى كرده و ناچار به پيراهن او در آويخته و در نتيجه از پشت سر دريده است ! از اين رو عزيز مصر بى درنگ به تماشاى پيراهن پرداخت .
و هنگامى كه ديد پيراهن يوسف از عقب دريده شده است . صدق گفتار حضرت را دريافت و رو به زليخا كرد و گفت : اين از نيرنگ شما زنان بزرگ است بعد از بيان اين جمله پيش خود فكر كرد با اين لحن تند و محكوم كردن بانوى كاخ و حاكم ساختن غلامى زر خريد و بر وى ممكن است ، حوادث ناگوارى را پيش آيد و يوسف يا زليخا درصدد انتقام از يكديگر برآيند و اوضاع بدتر شده و اقدامات حادى از آنان سر زند و از همه مهم تر قصه مزبور بر سر زبان ها بيفتد و آبروى خاندان عزيز مصر بر باد رفته و كوس رسوايشان بر سر هر كوى و برزن به صدا درآيد. به همين سبب به دنبال اين سخنان ، براى خاتمه دادن به ماجرا يك جمله به يوسف گفت و جمله ديگرى هم به زليخا.
عزيز مصر به يوسف چنين گفت : اى يوسف از اين ماجرا درگذر و آن را ناديده بگير و در جايى ديگر، سخنى ، از اين داستان به ميان نياور، و به زليخا گفت : از گناه خود استغفار كن و توبه نما كه خطا از توست و تو از خطا كاران بوده اى
نوشته شده توسط حسین در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 17:22 موضوع جوانی | لینک ثابت
شب زنده داران سحرخيزى كه به نيّت قرب الهى دست از خوردن و آشاميدن و بسيارى لذّت هاى حلال ديگر كشيده اند، بندگان با اخلاصى كه زبان و چشم و گوش و دست و حتّى دلشان را در محدوده فرمان خداى تعالى از هر چه ناخوشايند اوست باز داشته اند، ايمان آوردگان صادقى كه ياد محرومان مجال كامرانى را از آنان گرفته و ذكر قيامت فرصت گناه و نافرمانى را از ايشان سلب كرده است، از طلوع فجر تا غروب خورشيد چه حالى دارند؟ حال منتظران نيز همانگونه است! آنان در پيشگاه خدا چه اجرى دارند؟ پاداش منتظران نيز همانند اجر آنان است!
«انّ المنتظر لهذا الامر له مثل اجر الصائم.»
بحار، ج 75، ص 73.
نوشته شده توسط حسین در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 15:37 موضوع | لینک ثابت
شايد بتوان گفت كه بيشترين مطالب مربوط به معارف امام زمانعليه السلام كه از زبان حضرت علىعليه السلام نقل شده است به تبيين اوضاع آخرالزمان و وقايعى كه در آن دوره پيش مىآيد اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشريح آن پيشامدها چگونگى مقابله با آنها را نيز بيان مىنمايند.
اين حوادث شامل مسايل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربيتى و طبيعى مىگردد. از آنجا كه كم و بيش خيلى از اين ويژگىها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصهها به چشم مىخورد، جهت آشنايى بيشتر و چاره انديشى مناسبتر به مواردى از آنها اشاره مىشود. بدان اميد كه موجب تنبه و بيدارىمان شده و از طريق آشنا شدن با اين امور پيشاپيش تدابيرى را اتخاذ كنيم كه از عوارض منفى آنها خود و جامعهمان را در امان نگه داريم.
- يأتى على النّاس زمان لا يُقَرَّبُ فيه الّا الماحِلُ و لا يُظَرَّفُ فيه الّا الفاجِرُ، وَ لا يُضَعَّفُ فيهِ اِلّا الْمُنْصِفُ، يَعُدّونَ الصَّدَقَة فيه غُرْما، و صِلةَ الرَّحِمَ مَنّاً، و العبادَةَ اسْتِطالَةً على النّاسِ! فَعِنْدَ ذلِكَ يكونُ السُّلْطانُ بمشوَرَةِ الاِماءِ و امارة الصبيانِ و تدبير الخِصيان.[1] [26]
روزى خواهد آمد كه در آن سخن چينها مقرّب خواهند شد و افراد بدكار، زيرك خوانده مىشوند، افراد با انصاف را ناتوان به حساب مىآورند، صدقه و انفاقِ در راه خدا را غرامت پندارند، و صله رحم و آمد و شد با خويشاوندان را با منّت انجام مىدهند، و بندگى و اطاعت خدا را وسيله فخر فروشى براى مردم قرار مىدهند. در چنين زمانى حكومت با مشورت زنان و امارت كودكان و تدبير خواجه گان انجام مىگيرد.
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 16:2 موضوع حضرت مهدى (عليه السلام) | لینک ثابت
به خصوصيات جسمانى و ويژگيهاى بدنى حضرت مهدىعليه السلام در بخشى از روايات حضرت علىعليه السلام اشاره مىشود. در يكى از اين روايات بطور كلى اين ويژگيها بيان شده تا آنجا كه مىفرمايد آن حضرت در خلقت خود شبيه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است، اما در تعدادى ديگر از روايات به توصيف خصوصيات چهره واعضاء بدن امام زمانعليه السلام مىپردازد.
حضرت علىعليه السلام در توصيف ويژگيهاى جسمى مهدىعليه السلام فرمودند:
- ...فقالعليه السلام : رجلٌ اجلى الجبين، اقنى الأنف، ضخم البطن، اذيل الفخذين، ابلج الثنايا، بفخذه اليمنى شامة. [1][16]
او مردى است كه پيشانىاش گشاد و درخشان است، بينى او خوش تراش و شكمش نسبتا بزرگ و رانهايش عريض مىباشد. دندانهاى سفيد و درخشان دارد، و در ران سمت راست او علامتى هست.
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 15:50 موضوع حضرت مهدى (عليه السلام) | لینک ثابت
جوانان ، جلوه الهى
به تو و ساير جوآنها كه طالب معرفت اند وصيت مى كنم كه شما و همه موجودات جلوه اويند و ظهور وى اند. كوشش و مجاهد كنيد تا بارقه اى از آن را بيابيد و در آن محو شويد و از نيستى به هستى مطلق رسيد.(6)
به جوانهايتان سفارش كنيد؛ از قول من سلام به همه برسانيد، سفارش كنيد كه شما جوآنها جُند خدا هستيد؛ شما دست خدا هستيد، شماها كارى بكنيد كه ايران سربلند باشد در دنيا؛ ما پيش خدا سربلند باشيم ؛ خود شما پيش خدا آبرومند باشيد.(7)
جوآنها جديد العهد هستند به ملكوت عالم و نفوسشان پاك تر است و هر چه بالاتر روند، اگر مجاهده نكنند و تحت تربيت واقع نشوند، هر قدمى كه به بالا بردارند و هر مقدارى كه از سنشان بگذرد، بعيدتر مى شوند از ملكوت اعلا و اذهانشان كدورتش بيشتر مى شود و لهذا تربيت ها بايد از اول باشد.
از همان كودكى تحت تربيت انسان قرار بگيرد و بعد هم در هر جا كه هست يك مربى هايى باشد كه تربيت كنند انسان را و تا آخر عمر هم انسان محتاج به اين است كه تربيت بشود.(8)
تحول معنوى جوانان
اين مسئله اى كه آن اشخاصى كه در صدد تهذيب هستند، در صدد تزكيه نفس هستند. پنجاه سال زحمت مى كشد، بعد از زحمت هاى فراوان پنجاه ساله به يك مقامى مى رسند و اين جوآنها را خداى تبارك و تعالى آن طور در ظرف يك مدت بسيار كم ، متحول كرد به يك مقامى كه آن هايى كه پنجاه سال زحمت كشيده اند، نرسيده اند به اين مقام ؛ نرسيده اند به آن جا كه غير از خدا اصلاً هيچى نخواهند، شهادت را اين طور طالب باشند. اين طور غير شهادت را در برگيرند. اين يك مسئله مهمى است . ما هميشه بايد در نظر داشته باشيم كه اين مسئله ، مسئله عادى نيست .(9)
اين تحولى كه در جوان هاى ما، در انسانها، آنهايى كه متعهد هستند پيدا شده است ؛ اهميتش بيش تر از آن تحولى است كه در مملكت پيدا شده است . اين بود كه با همت شما جوانان همه قشرها، زن و مرد، بزرگ و كوچك ، اين سد باطل را(سد شيطانى را) شكستيد و شيطان ها را از حريم اسلام بيرون كرديد.(10)
ملتى كه جوانهاى او در جبهه ها، نماز شب مى خوانند و جهاد فى سبيل الله مى كند و اين جهاد را براى خودش فخر مى داند و زندگى ننگين فرصت طلبى و راحت طلبى را به كنار زده است و شب و روز خودش را در سنگر، با آن هواى گرم و با آن بى آبى و با آن شدت مى گذراند و پيش روى مى كند با كشتن من و امثال من كنار مى رود اين ملت ؟ اشتباه داريد شما، شمايى كه داريد دعوت مى كنيد به ايستادن در مقابل مردم ، در مقابل اين ملت ، مى خواهد كسى بايستد؟!(11)
نوشته شده توسط حسین در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 16:18 موضوع جوانی | لینک ثابت



نوشته شده توسط حسین در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 17:38 موضوع حضرت مهدى (عليه السلام) | لینک ثابت
آورده اند كه رسول صلى الله عليه و آله گفت : خداوندا! امت عيسى را مايده فرستادى ، امت مرا چه فرستادى ؟ خطاب آمد كه : اى محمد! امت عيسى شكم پرست بوند و امت تو خدا پرست ؛ ايشان را خوان نان فرستاديم و امت تو را خوان ماه رمضان ؛ بر آن خوان سه قرص نان بود، بر خوان رمضان سه دهه است كه اولش رحمت است و ميانه اش مغفرت و آخرش آزادى از آتش دوزخ ؛ بر آن خوان عسل بود، بر اين خوان حلاوت كه : للصائم فرحتان ؛ فرحة عند الافطار و فرحة عند لقاء الملك الجبار . بر آن خوان ماهى بريان بود، بر اين خوان دل بريان روزه داران است ؛ بر آن خوان سركه بود، بر اين خوان سركه انابت تايبان است و شكستن نفس نافرمان .

نوشته شده توسط حسین در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 13:24 موضوع | لینک ثابت
عوامل مرگ تدريجى
بعضى از خوردنيها و آشاميدنيها كه جزو غذاهاى بسيار مرسوم ملتها شده اند، صرف نظر از اين كه فاقد مواد ويتامينى ، و قدرت غذائى هستند، براى انسان بطور تدريج ، ايجاد مرگ مصنوعى مى نمايند.
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت
صِبغَةَ الله وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَة ... (۱۳۸بقره)
(اين است)رنگآميزى الهى و كيست بهتر از خدا در نگارگرى؟...
انسان در زندگى خويش بايد رنگى را بپذيرد، امّا در ميان همه رنگها، رنگ خدايى بهتر است. ناگفته پيداست كه تا رنگ نژاد وقبيله وهوسها را كنار نگذاريم، رنگ وحدت و برادرى و تسليم امر خدا بودن را نخواهيم گرفت. همهى رنگها به مرور زمان كم رنگ وبىرنگ مىشود. امّا رنگ خدايى هميشگى و پايدار است. «كل شىء هالك الاّ وجهه» و چه رنگى بهتر از رنگ خدا كه او را عبادت و بندگى مىكنيم. بگذريم كه يهود، كودكان خود را با آبى مخصوص شستشو داده و بدينوسيله به او رنگ مذهبى مىدهند.
بهترين رنگ آن است كه صفا و بقا داشته و چشم اولياى خدا را به خود جلب كند. همرنگ با فطرت و منطق بوده، مشترى آن خدا، و بهاى آن بهشت باشد. همهى رنگها پاك مىشوند، قبيله، نژاد و نسب، دير يا زود از بين مىروند، ولى آنچه ابدى و باقى است همان رنگ و صبغهى الهى يعنى اخلاص وايمان است.
در حديث آمده است: شخصى در ديوار خانهى خود سوراخى ايجاد مىكرد، امام صادق عليه السلام پرسيد: چرا اينكار را انجام مىدهى؟! جواب داد: تا دود اجاق منزل بيرون رود. امام فرمود: مىتوانى اين منظور را داشته باشى كه روزنهى ورود روشنايى قرار دهى تا اوقات نماز را بشناسى. يعنى اگر بناست در ديوار روزنهاى ايجاد شود، چرا تنها براى بيرون كردن دود باشد؟ چرا براى ورود نور نباشد؟ بله مىتوان به هر كارى، رنگ خدايى داد.
راه خدا يكى است. اگر رنگ خدايى نباشد، رنگهاى ديگر، انسان را گيج و متحيّر مىكند. و همرنگ شدن با جماعتى كه اكثر آنها دچار انحرافند خود مايه رسوايى وخوارى در قيامت است.
برگرفته از تفسیر نور نوشته استاد قرائتی
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 15:22 موضوع | لینک ثابت
بركات نماز اول وقت
از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت شده كه نماز براى ميّت در قبر بصورت شخص نورانى خوش سيما ظاهر مى شود، انيس و مونس او در قبر مى شود و آتش جهنم را از او دفع مى كند.
و فرمود: كسى كه نمازهاى پنجگانه را در موقع خود اقامه كند و ركوع و سجود نماز را كامل بجا آورد خداى عزّ و جلّ 15 خصلت به او عطا فرمايد:
الف ) سه خصلت در دنيا:
1 - عمر او را زياد كند.
2 - مال و اموال او را زياد كند.
3 - اولاد صالح او را زياد كند.
ب ) سه خصلت در موقع مرگ :
4 - از ترس او را ايمن دارد .
5 - از هول مرگ ايمن دارد .
6 - او را داخل بهشت گرداند.
ج ) سه خصلت در قبر:
7 - سؤ ال نكير و منكر را بر او آسان كند.
8 - قبر او را وسيع گرداند.
9 - درى از درهاى بهشت به روى او گشوده شود.
د) سه خصلت در محشر:
10 - صورت او مثل ماه ، نور مى دهد.
11 - نامه عملش را به دست راستش دهند.
12 - حساب را بر او آسان مى گرداند.
ه) سه خصلت در موقع عبور از صراط:
13 - خداوند از او راضى مى شود.
14 - به او سلام مى دهد.
15 - نظر رحمت به او مى فرمايد.
نماز خوبان
مؤ لف : على - احمد پور تركمانى
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 15:7 موضوع نماز | لینک ثابت
لحظه هاى خدائى يك جوان
از حضرت امام صادق عليه السّلام نقل است كه روزى حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مسجد نماز صبح مى گذارد. پس نظر كردند بسوى جوانى كه او را حارثة بن مالك نام داشت . ديدند كه سرش از كثرت بى خوابى به زير مى آيد و رنگ رويش زرد شده و بدنش نحيف گشته است ...
حضرت از او پرسيدند: به چه حال صبح كردى و چه حال دارى اى حارثه ؟! عرض كرد صبح كردم يا رسول ا... با يقين . حضرت فرمود: بر هر چيزى كه ادعا كنند حقيقتى و علامتى هست ، حقيقت و علامت يقين تو چيست ؟ عرض كرد: حقيقت يقين من يا رسول ا... اين است كه پيوسته مرا محزون و غمگين دارد و شبها مرا بيدار و روزهاى گرم مرا به روزه مى دارد و دل من از دنيا روى گردانيده و آنچه در دنياست مكروه دل من گرديده است و يقين من به مرتبه اى رسيده كه گويا عرش خداوندم را كه براى حساب در محشر نصب كرده اند و خلايق همه محشور شده اند و گويا من در ميان ايشانم و مى بينم اهل بهشت را كه در بهشت تنعّم مى نمايند. و مى بينم اهل جهنم را كه در ميان آتش معذبند. حضرت به اصحاب فرمود: اين بنده ايست كه خدا دل او را به ايمان منوّر گردانيده است . پس فرمود: اى جوان بر اين حال كه دارى ثابت باش . عرض كرد يا رسول ا... دعا كن كه حق تعالى شهادت را روزى من گرداند. حضرت دعا كرد و او در يكى از جنگها به فيض شهادت نائل آمد.
| گفت پيغمبر صباحى زيد را |
| كيف اصبحت اى رفيق باصفا |
| گفت عبداً موقنا با اوش گفت |
| كو نشان از باغ ايمان گر شگفت |
| گفت تشنه بوده ام من روزها |
| شب نخفتم من زعشق و سوزها |
| كه بگويم يا فرو بندم نفس |
| لب گزيدش مصطفى يعنى كه بس |
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 14:59 موضوع نماز | لینک ثابت
علائم ظهور حضرت مهدى (ع )
در اينجا به ذكر قسمتى از نشانه هاى ظهور حضرت قائم آل محمد (اَرْواحُنا فَداه ) مى پردازيم كه پيش از ظهور آن حضرت رخ مى دهد:
1 - خروج سفيانى (سفيانى ، يكى از طاغوتهاى مقدّس مآب از نسل ابوسفيان است و در شام به دست سپاه حضرت مهدى (عليه السلام ) شكست خورده و كشته مى شود). (193)
2 - كشته شدن سيّدِ حسنى (جوان خوش صورت از آل امام حسن (عليه السلام ) با سپاهش به حمايت از امام زمان (عليه السلام ) برمى خيزد و سرانجام ، به شهادت مى رسد). (194)
3 - اختلاف بنى عبّاس در رياست دنيا.
4 - گرفتن خورشيد در نيمه ماه رمضان .
5 - گرفتن ماه در آخر آن ماه ، برخلاف عادت (و نظم فلكى ).
6 - فرو رفتن زمين بيداء (زمين بين مكّه و مدينه ).
7 - فرو رفتن زمين در نقطه اى از مشرق و مغرب .
8 - توقّف خورشيد، هنگام اوّل ظهر تا وسط وقت عصر.
9 - طلوع خورشيد از مغرب .
10 - كشتن ((نفس زكيّه )) در پشت كوفه همراه هفتاد نفر از نيكان .
11 - سر بريدن يك مرد هاشمى بين حجرالا سود و مقام ابراهيم (عليه السلام ) .
12 - ويران شدن ديوار مسجد كوفه .
13 - به اهتزاز درآمدن پرچمهاى سياه از جانب خراسان .
14 - خروج يمانى (يمانى از مردان نيك و طرفدار امام زمان (عليه السلام ) است ) كه به حمايت از آن حضرت ، با سپاه خود برمى خيزد. (195)
15 - ظهور مغربى در مصر و حكومت او بر مردم شام .
16 - فرود تركها به جزيره .
17 - ورود روميان به رمله .
18 - طلوع ستاره درخشان در سمت مشرق كه همچون ماه مى درخشد سپس دو جانب آن خم گردد كه نزديك شود كه آن دو جانب به همديگر متّصل شوند.
19 - پديد آمدن سرخى در آسمان كه در فضا پراكنده گردد.
20 - آتشى در طول مشرق ، آشكار شود و سه روز يا هفت روز در آسمانى باقى بماند.
21 - پاره نمودن عرب اسارت خود را و حكومت عرب بر شهرها و كشورها.
22 - بيرون رفتن عرب از تحت نفوذ سلطان عجم .
23 - كشتن امير مصر، توسّط مردم مصر.
24 - خراب شدن شام .
25 - اختلاف سه پرچم در شام (كشمكش سه گروه ).
26 - ورود دو پرچم قيس و عرب به كشور مصر.
27 - به اهتزاز درآمدن پرچمهاى قبيله ((كنده )) در خراسان .
28 - آمدن اسبهايى از جانب مغرب ، تا اينكه در كنار حيره (نزديك كوفه ) بسته شوند.
29 - برافراشته شدن پرچمهاى سياه از جانب مشرق به سوى حيره .
30 - طغيان آب فرات ، به طورى كه سرازير كوچه هاى كوفه گردد.
31 - خروج شصت دروغگو كه همه آنان ادّعاى نبوت مى كنند.
32 - خروج دوازده نفر از نژاد ابوطالب (عليه السلام ) كه همه آنان ادّعاى امامت براى خود دارند.
33 - سوزاندن مردى بلند مقام از شيعيان بنى عبّاس بين سرزمين جلولاء (واقع در هفت فرسخى خانقين ) و سرزمين خانقين .
34 - بستن پلى نزديك محله كرخ بغداد.
35 - برخاستن باد سياهى در بغداد، در آغاز روز.
36 - زلزله شديد در بغداد.
37 - فرو رفتن بيشتر شهر بغداد در زمين بر اثر زلزله .
38 - ترس عمومى كه عراق و بغداد را فراگيرد.
39 - مرگهاى سريع و عمومى در بغداد.
40 - كم شدن اموال و انسانها و محصول كشاورزى .
41 - پيدايش ملخ در فصل خود و در غير فصل خود تا آنجا كه زراعتها و غلاّت را از بين ببرد.
42 - كم شدن غلاّت و محصولات گياهى .
43 - اختلاف و كشمكش در ميان دو صنف از عجم و خونريزى بسيار بين آنان .
44 - بيرون آمدن بردگان از زير فرمان اربابان و كشتن اربابان .
45 - مسخ شدن جمعى از بدعتگذاران ، به صورت ميمون و خوك .
46 - پيروزى بردگان بر شهرهاى اربابان .
47 - نداى (غيرعادى ) از آسمان بر همه جهان به طورى كه هركسى در هر زبانى باشد آن ندا را به زبان خودش مى شنود.
48 - پيدايش صورت و سينه انسان در قرص خورشيد.
49 - مردگانى زنده از قبرها بيرون آيند و به دنيا بازگردند و به ديد و بازديد با همديگر بپردازند.
50 - در پايان همه ، 24 بار، باران پى در پى مى آيد و زمين خشك را پس از مرگش ، زنده و سبز و خرّم مى كند و به دنبال آن بركتهاى زمين بروز مى نمايد و در دسترس قرار مى گيرد. (196)
و بعد از اين حوادث ، هرگونه بلا و ناراحتى و گرفتارى معتقدين به حق از شيعيان حضرت مهدى (عليه السلام ) برطرف مى گردد، در اين هنگام آنها آگاه شوند كه امام عصر (عَجَّلَ اللّه تعالى فَرَجَه الشّريف ) در مكّه ظهور كرده است براى يارى او به سوى مكّه رهسپار شوند، چنانكه روايات ، بيانگر اين مطلب است .
اين نشانه هايى كه ذكر شد، پاره اى از آنها حتمى است و پاره اى مشروط به شرايطى است و خداوند داناتر است كه چه خواهد شد و ما آنچه را نقل كرديم ، از كتب از حديث و روايات ، گرفته شده ، از خداى بزرگ كمك مى جوييم و از درگاه او توفيق سعادت مى خواهيم .
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 14:25 موضوع حضرت مهدى (عليه السلام) | لینک ثابت
شيخ مفيد (وفات 413 ق )
نورانيت علم و دانش و اخلاص در وجود شيخ به درجاتى او را فرا گرفته كه وقتى فتوايى را به طور غير عمد و به اشتباه جواب داد حضرت ولى عصر (عج ) خود با پيغامى آن را اصلاح فرمود پس از مدتى كه مرحوم شيخ مفيد آگاه شد و در پى آن از دادن فتوا منصرف گرديد، آن حضرت طى نامه اى خطاب به مرحوم مفيد فرمود:
بر شماست كه فتوا بدهيد و بر ماست كه شما را استوار كرده و نگذاريم در خطا بيفتيد.
نقل كرده اند كه : مساءله اى فقهى بين استاد و شاگردش سيد مرتضى بحث گرديد كه استاد نظرى و شاگرد نظرى ديگرى داشت . با بحث و ارائه دليل مشكل حل نشد، هر دو راضى به قضاوت امام مؤ منان عليه السلام شدند،
مساءله را بر كاغذى نوشته و بالاى ضريح مقدس حضرت گذاردند. صبح روز بعد كه كاغذ را برداشتند دست خطى مزين به چنين نوشته اى ديدند كه :
اءنت شيخى و معتمدى و الحق مع ولدى علم الهدى
(اى شيخ مفيد) تو مورد اطمينان من هستى و حق با فرزندم سيد مرتضى ،
علم الهدى است .
برخى بر اين باورند كه در طول 30 سال ، 30 توقيع و نامه شريف از ناحيه مقدس حضرت ولى عصر (عج ) براى شيخ مفيد صادر شده كه در عنوان بسيارى اين جمله نورانى ديده مى شود: برادر گرامى و استوار؛ شيخ مفيد.
در اواخر ماه صفر 416 هجرى بود كه نامه اى از ناحيه مقدسه به شيخ مفيد فرستاده شد.
للاخ السديد و الولى الرشيد الشيخ المفيد...برادر گرامى ، استوار و دوست راه يافته شيخ مفيد...
در نامه اى ديگر در 23 ذى حجه از طرف امام عصر (عج ) به شيخ مفيد رسيد كه چنين آمده است :
بسم الله الرحمن الرحيم سلام الله عليك ايها الناصر للحق الداعى اليه بكلمة الصدق
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر، سلام خدا بر تو اى يارى كننده حق و دعوت كننده و به سوى او كسى كه با صدق و راستى به سوى خدا دعوت مى كنى ...
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 14:38 موضوع حضرت مهدى (عليه السلام) | لینک ثابت
ضرورت دعا در حق امام زمان (عج )
بهترين مساءله يى كه در اين زمان در مورد دعا بايد مد نظر قرار گيرد، دعا در حق قطب عالم امكان ، حضرت حجة بن الحسن العسگرى مى باشد؛ چه از جهت سلامتى وجود شريف و چه از جهت تعجيل فرج . اصولا هر دعايى كه با ياد و دعاى براى آن حضرت قرين نباشد، دعايى بى محتوا و پوچ و بى معنا و بدون هدف است . دليل اين مطلب كاملا روشن است ؛ زيرا در اين زمان كليه ى امورات و مصالح جهان ، به اجازه ى آن وجود مقدس مى باشد، و حق تعالى ايشان را حجت خود بر خلايق قرار داده است . پس جهالت و جسارت مى باشد كه انسان به ياد منافع شخصى خود بوده ، فقط براى خود دعا نموده و صاحب و ولى نعمت خويش را فراموش نمايد.
علاوه بر آن حق قرابت و خويشاوندى با پيامبر اكرم (ص ) لازم مى سازد و در حق ايشان دعا كنيم ؛ چون دعا كردن از نشانه هاى مودت و دوستيست . امام زمان به اشخاصى كه در خواب يا بيدارى خدمت حضرت مشرف مى شدند، مى فرمود: واكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم . (216) يعنى : براى تعجيل فرج ، بسيار دعا كنيد؛ زيرا همين دعاى شما موجب گشايش كارهايتان است .
منظور حضرت از فرج را، به دو گونه مى توان تقسيم نمود:
1. فرج شخصى ؛ يعنى ظهور امام زمان (عج ) براى هر فرد مؤ من داراى فوايد بسيارى مى باشد، مانند: هدايت به صراط مستقيم ، عاقبت بخيرى ، ازدياد روزى ، عافيت از تمام بلاها و امراض ، و به دست آوردن قلب سليم .
2. فرج كلى ؛ يعنى با ظهور امام زمان ، جهان از انواع كفر، شرك ، نفاق ، بدعت و ظلم و جور پاك مى گردد، زمين آباد شده و همه با آرامش زندگى مى كنند، به طورى كه همه ثروتمند و سلامت بوده و شخص فقيرى پيدا نمى شود.
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 14:7 موضوع حضرت مهدى (عليه السلام) | لینک ثابت
شيطان :
بارالها بندگان تو، دوست مى دارند تو را و نافرمانيت كنند و دشمن مى دارند مرا و فرمانبرى من كنند؟
پس جواب آمد من عفو كنم فرمانبرى آنان را از تو به خاطر دشمنى كه با تو دارند، و ايمان آنان را مى پذيرم اگر چه مرا فرمانبرى نكردند به دوستى كه با من دارند.
عاشق دلداده را در دل بجز دلدار نيست
نقش بر لوح ضميرش غير نام يار نيست
تا به كى در كوچه و بازار جوئى يار را
يار ما را مسكن اندر كوچه و بازار نيست
عكس جانان را كجا بينى تو در مرآت دل
گر تو را آئينه دل پاك از زنكار نيست
بگذر از سوداى وصل و لاف از عشقش مزن
تا تو را بر سر به جز فكر سر و دستار نيست
كى تواند ديد حسن طلعت دلدار را
آنكه باشد ديده اش بيدار و دل بيدار نيست
از گلستان وصالش كى گلى آرد بكف
هر كه در گلزار وصلش خوار همچون خار نيست
با هزاران جلوه خورشيد رخسارش هنوز
چشم چون خفاش غافل قابل ديدار نيست
هيچ داند از چه پنهان است در عين ظهور
علت پنهانيش جز كثرت اظهار نيست
يار را تا چند جوئى قدسيا در هر ديار
در ديار عشق غير از يار ما ديار نيست
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 14:3 موضوع | لینک ثابت
صلوات : بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است.
صلوات : تحفهاي از بهشت است.
صلوات : روح را جلا ميدهد.
صلوات : عطري است كه دهان انسان را خوشبو ميكند.
صلوات : نوري در بهشت است.
صلوات : نور پل صراط است.
صلوات : شفيع انسان است.
صلوات : ذكر الهي است.
صلوات : موجب كمال نماز ميشود.
صلوات : موجب كمال دعا و استجابت آن ميشود.
صلوات : موجب تقرب انسان است.
صلوات : رمز ديدن پيامبر در خواب است.
صلوات : سپري در مقابل آتش جهنم است.
صلوات : انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است.
صلوات : جواز عبور انسان به بهشت است.
صلوات : انسان را در سه عالم بيمه ميكند.
صلوات : از جانب خداوند رحمت است و ار سو فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است.
صلوات : برترين عمل در روز قيامت است.
صلوات : سنگينترين چيزي است كه در قيامت بر ميزان عرضه ميشود.
صلوات : محمبوبترين عمل است.
صلوات : آتش جهنم را خاموش ميكند.
صلوات : زينت نماز است.
صلوات : گناهان را از بين ميبرد.
صلوات : فقر و نفاق را از بين ميبرد.
صلوات : بهترين داروي معنوي است.
چه خوب است كه انسان هميشه اهل صلوات، باشد. چرا كه پيامبر نيز دائم الصلوات بودهاست.
چه خوب است كه هميشه زيان انسان مشغول ذكر صلوات، باشد و فضاي جامعه و محيط كار خود را معطر به صلوات، نماييم.
با ذكر صلوات، غم و اندوه و حزن را از خود دور كنيد.
با يك صلوات، نوري در بهشت براي خود بيافرينيد.
با يك صلوات گناهان خود را پاك و تولدي ديگر براي خود بوجود آوريد.
با يك صلوات پاداش هفتاد و دو شهيد را براي خود ثبت كنيد.
با يك صلوات ده حسنه براي خود ثبت كنيد.
نوشته شده توسط حسین در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 10:25 موضوع | لینک ثابت
· كلام در ما لا يعنيه ( بي فايده ) يا سخن گفتن در مورد چيزي كه هيچ فايده اي جز اتلاف وقت ندارد؛
· فضول كلام يا سخن زائد كه يا اصلاً به فرد مربوط نمي شود يا اگر ميشود،زياد دربارة آن سخن ميگويد؛
· خوض و فرو رفتن در باطل كه سخن گفتن براي خنده و سرگرمي ديگران است؛
· مراء و جدال كه اعتراض به سخن ديگران از طريق ايراد لفظي و معنوي است؛
· خصومت و لجاجت در سخن؛
· حاشيه رفتن و تكلف و فصاحت و تصنع در به كار بردن تشبيهات؛
· فحش و دشنام و پليدي زبان؛
· لعنت كردن جماد يا حيوان يا انسان؛
· سرودن شعر؛
· مزاح كه از آن نهي شده مگر به مقدار اندك؛
· سخريه و استهزاء؛
· آشكار ساختن راز و سرّ و امانت ديگران؛
· وعده دروغ؛
· دروغ در سخن و سوگند؛
· غيبت؛
· نمامي وسخن چيني؛
· دو زباني كه بين دو نفر كه دشمن يكديگرند اختلاف اندازد و با هر يكي سخن به مراد وي گويد؛
· مدح و ستايش؛
· غفلت از دقايق خطا در مجاري سخن؛
· پرسيدن عوام از صفات حق تعالي.
بدين ترتيب اكثر مكالمات و محاورات انسانها نه تنها ضرورت ندارد كه اگر گناه و حرام نباشد، دست كم مضر است و بايد از اين گونه سخنان پرهيز كرد. در حديث معراج آمده است: يا احمد ! بر تو باد خاموشي، زيرا آبادترين مجلس، دلهاي پاكان و خاموشان است و ويرانترين مجلس دلهاي بيهوده گويان.
احيا علوم الدين – امام محمد غزالي
نوشته شده توسط حسین در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 10:14 موضوع | لینک ثابت
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد .
او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد .
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد .
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه جیز از دست رفته بود .
از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد............ فریاد زد: " خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟ "
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد .
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم .
وقتی که اوضاع خراب می شود، ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم ..........
چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است .
پس به یاد داشته باش ، در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند .
.
نوشته شده توسط حسین در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 10:12 موضوع | لینک ثابت
از آنجا كه خداوند اولياى خود را دوست دارد، لذا اگر خلافى كنند، فوراً آنان را با قهر خود مىگيرد تا متذكّر شوند، همچنين اگر مؤمنين خلافى كنند، چند روزى نمىگذرد مگر آنكه گوشمالى مىشوند.امّا اگر نااهلان خلاف كنند، خداوند به آنان مهلت مىدهد و هرگاه مهلت سرآمد، آنان را هلاك مىكند: «و جعلنا لمهلكهم مَوعداً» و اگر اميدى به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قيامت به تأخير مىاندازد و به آنان مهلت مىدهد تا پيمانه شان پر شود. «انّما نُملى لهم ليزدادوا اثماً»
به يك مثال توجه كنيد:
اگر قطرهاى چاى روى شيشه عينك شما بريزد، فوراً آن را پاك مىكنيد.
امّا اگر قطرهاى چاى روى لباس سفيد شما بچكد، صبر مىكنيد تا به منزل برويد و لباس خود را عوض كنيد.
و اگر قطرهاى روى قالى زير پاى شما بچكد، آن را رها مىكنيد تا مثلاً شب عيد به قالى شويى ببريد.
خداوند نيز با هركس به گونهاى رفتار مىنمايد و بر اساس شفّافيّت يا تيرگى روحش ، كيفر او را به تاخير مىاندازد.
نوشته شده توسط حسین در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 9:56 موضوع | لینک ثابت
قال الله العظيم فى كتابه : و اذ قال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنى (517)
توقع تكريم
يكى از خواهش هاى طبيعى نوجوانان اين است كه مانند بزرگسالان به شخصيت شان احترام شود و به شايستگى مورد تجليل و تكريم دگران قرار گيرند. نوجوانان متوقع اند كه پدران و مادران و همچنين عموم بستگان و ساير مردم ، آنان را به چشم يك فرد كامل نگاه كنند و در معاشرت و محاوره ، در احوال پرسى و پذيرايى ، و خلاصه در تمام شئون عادى و اجتماعى با آنان مانند بزرگسالان برخورد نمايند.
اگر با نوجوانى رفتار كودكانه شود، اگر مانند يك طفل نابالغ مورد نوازش و محبت بچگانه قرار گيرد، سخت ناراحت و آزرده خاطر مى شود، زيرا احساس مى كند كه ديگران هنوز او را به چشم كودكى مى نگرند و حاضر نيستند با وى معامله يك انسان بالغ و كامل بنمايند.
رهايى از قيد كودكى
نوجوان شادمان است از اين كه دوران كودكى را پشت سر گذارده و از زندان طفوليت آزاده شده است . مسرور است كه از صف بچه ها خارج شده و به گروه جوانان و بزرگسالان پيوسته است . او هرگز نمى خواهد دوباره به دوره كودكى برگردد و دگران با او برخورد كودكانه نمايند. او به هيچ قيمت حاضر نيست بزرگى خود را از دست بدهد و به شخصيت و عزت نفسش آسيبى برسد.
آميزش با مردم
كودك به سبب ناتوانى جسم و نارسايى فكر، ناچار است تابع پدر و مادر باشد، در محيط محدود خانواده به سر برد و اوامر آنان را بدون چون و چرا اطاعت نمايد. ولى نوجوانان بالغ كه از ضعف دوران كودكى آزاد شده و خود را نيرومند و توانا مى بيند، تنها به اين قانع نيست كه دگران او را يك انسان بزرگ بدانند بلكه مى خواهد در تمام رفتار و گفتار، مانند بزرگسالان باشد. از محيط خانواده قدم فراتر بگذارد، مثل افراد بزرگ وارد اجتماع شود، و آزادانه با مردم بياميزد. او ديگر حاضر نيست مانند اطفال نابالغ ، مطيع بى قيد و شرط پدر و مادر باشد يا زير بار فرمانروايى اين و آن برود.
(خانواده براى كودك محيط عادى و طبيعى است كه در آن جا مى تواند به طور كامل شكفتگى حاصل نمايد. اما از زمان تكليف به بعد ديگر اين محيط براى فعاليت جوانان مخصوصا پسران ، كافى نيست ديگر اشتغالات خانوادگى ايشان را كسل مى نمايد، زيرا ميل دارند با دوستان يكدل و منتخب به گردش بپردازند. ديگر جوانان مطيع و آرامى نيستند و حكومت برايشان مشكل و گاهى غير ممكن است .)(518)
(هر قدر كه نيرو زياد مى شود، شخص در مقابل يوغ اسارت بى تاب مى گردد. هر نوع حاكميت ديگران سنگين به نظر مى رسد و هر قسم فشار و مضيقه به نظر غيرقابل تحمل مى آيد. اصلا جوان ، علت وجود و لزوم اين مضيقه ها را درك نمى نمايد.)(519)
خواهش آزادى
تمناى تكريم و احترام و خواهش و آزادى و استقلال ، كه با فرا رسيدن بلوغ در نهاد نوجوانان بيدار مى شود، يكى از پديده هاى طبيعى است كه به قضاى الهى با سرشت فرزندان بشر آميخته شده و در همه جا براى هميشه وجود داشته و خواهد داشت .
اين تمايل ، به محيط زندگى جوانان توسعه مى بخشد و در چشم انداز آنان مناظر تازه اى را به وجود مى آورد اين تمايل نوجوانان را عرصه پهناور اجتماع مى كشد و آنان را براى عضويت جامعه آماده مى سازد. اگر اين تمايل طبيعى با اندازه گيرى صحيح ارضا شود و بدون افراط و تفريط در مسير خود به حركت در آيد، نوجوانان مى توانند به آسانى خود را با جامعه تطبيق دهند و به شرايط سازگارى با اجتماع مجهز گردند.
ترك لجاج و خودسرى
اگر پدران و مادران از وضع روانى نوجوانان خويش آگاه باشند و با اندازه گيرى ، صحيح ، به آنان آزادى و استقلال بدهند، اگر در حدود مصلحت با ارضاى تمايلات فكرى فرزندان خويش موافقت كنند و ناسنجيده آنان را در مضيقه نگذارند و بى جهت خشمگين و ناراحتشان و نسازند، همچنين اگر نوجوانان حدود خود را بشناسند، لجاج و خودسرى را ترك گويند، اگر در ارضاى تمايل آزادى و استقلال طلبى خويش تندروى نكند و از حريم مصلحت تجاوز ننمايد، روابط نوجوانان با پدران و مادران همواره بر اساس صحيح دوستى و احترام ، استوار خواهد ماند.
وظيفه والدين و جوانان
(پدران و مادران بايد با كمال ميل وظايف پدرى و مادرى را ياد بگيرند و ضمنا فرزند نيز بايد با كمال ميل راهنمايى ها و اندرزهاى مفيد پدر و مادر را كه در نتيجه تجربه به دست آمده است بپذيرد.
اگر پدران و مادران و فرزندان آن ها با طرز فكر و احساسات و تمايلات يكديگر آشنا شوند، بين آن ها اعتماد حقيقى پيدا مى شود. در اين صورت ، پدر يا مادر، بدون جهت از فرزندان ايراد نخواهند گرفت و از موجودى كه هنوز رشدش كامل نشده و تحت سرپرستى آن هاست ، توقع بيش از اندازه نخواهند داشت . فرزند نيز آماده پذيرفتن بعضى محدويت هاى لازم بوده و اندرز و راهنمايى پدر و مادر خود را به كار خواهد بست .)(520)
مخالفت هاى نابه جا
متاءسفانه ، بعضى از پدران و مادران نادان ، به علل مختلفى با استقلال طلبى و آزادى خواهى نوجوانان كه حق طبيعى آن هاست مخالفت مى كنند و تمايل فطرى آنان را حمل بر خودسرى و بى حيايى يا خودپسندى و تندروى آن ها مى نمايند و با رفتار و گفتار ناپسند خود، نه تنها زندگى گرم و پرمحبت خانواده را به محيط سرد و بى مهرى تبديل مى كنند، بلكه در بعضى از مواقع موجبات طغيان و عصيان نوجوانان را فراهم مى آورند و عملا آنان را به كارهاى ناروا و خطرناك وا مى دارند.
نوشته شده توسط حسین در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 12:23 موضوع جوانی | لینک ثابت
قال الله العظيم فى كتابه : ... يا ويلتى لم اتخد فلا نا خليلا (948)
نياز بشر به رفاقت
فرزندان بشر، در تمام ادوار زندگى ، از ايام كودكى و جوانى تا روزگار كهولت و پيرى همواره نيازمند رفاقت و دوستى دگران هستند. همان طور كه آدمى از داشتن رفيق موافق و دوست يك دل ، احساس مسرت مى كند و از مصاحبتش خشنود مى كرد همچنين از تنهايى رنج مى برد و از نداشتن هم صحبت شايسته و مناسب آزرده خاطر متاءثر مى شود.
رفقا و دوستان نه تنها با هم انس مى گيرند و با مصاحبت و همنشينى موجبات شادمانى و نشاط يكديگر را فراهم مى سازد بلكه هر دوستى به مقياس درجه رفاقت و دوستى در امور مادى و معنوى رفيق خود نفوذ مى كند و هر يك دانسته يا ندانسته ، روى عقايد و اخلاق و رفتار دگرى اثر مى گذارد.
(قال رسول الله صلى الله عليه و آله : المرة على دين خليله و فرينه . )(949)
تاءثير رفيق
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : روش آدمى بر طبق مذهب و سيره دوست صميمى و رفيق دلبندش خواهد بود.
(روى ان سليمان (عليه السلام ) قال : لاتحكموا على رجل بشى ء حتى تنظروا الى من يصاحب فانما يعرف الرجل باشكاله و اقرانه و ينسب الى اصحابه و اخدانه .(950) )
حضرت سليمان فرموده است : درباره كسى به نيكى يا بدى قضاوت نكنيد تا رفقايش را ببينيد چه آن كه آدمى از امثال و اقرانش شناخته مى شود و به صفات همنشينان و دوستان صميمى اش توصيف مى گردد.
دوست شايسته و با فضيلت يكى از سرمايه هاى بزرگ زندگى و از عوامل خوشبختى و سعادت بشر است اولياى گرامى اسلام پيروان خود را در انتخاب رفيق عاقل و با ايمان ، تشويق نموده و فوايد وجود چنين دوستى را خاطر نشان ساخته اند.
(قال على بن ابيطالب (عليه السلام ): عليكم بالاخوان فانهم عده فى الدنيا و الاخره الا تسمعون الى قوله تعالى فمالنا من شافعين و لا صديق حميم . (951) )
ذخيره زندگى
على (عليه السلام ) فرموده است : پيوند دوستى را با برادران دينى خود محكم سازيد كه آنان ذخاير دنيا و آخرت هستند. مگر نشنيده ايد كه خداوند در قرآن شريف به تاءثير گمراهان در قيامت اشاره كرده كه مى گويند: در اين روز سخت نه شفيعى داريم ، نه دوستى كه در كارمان همت گمارد.
مصيبت بزرگ
دوست با فضيلت و لايق ، كه در ايام خوشى و ناخوشى ، يار يك دل و صديق و وفادار است ، براى آدمى ارزش حياتى دارد و از دست دادن چنين رفيق عزيزى از مصائب بزرگ زندان است .
(قال (عليه السلام ): من فقد اخا فى الله فكانما فقد اشرف اعصائه . )(952)
على (عليه السلام ) فرموده است : كسى كه دوست پاك ضمير خود را، كه براى خدا با وى پيوند دوستى داشته از دست بدهد، مثل اين است كه شريف ترين اعضاى بدن خود را از كف داده است .
گر چه رفيق خوب و شايسته براى كليه طبقات مردم ، در تمام ادوار زندگى ، ارزنده مهم است ، ولى براى نسل جوان اهميت بيشترى دارد، زيرا جوانان ، كه در آستانه زندگى اجتماعى قرار گرفته اند، مى توانند به وسيله رفيق خوب و با فضيلت ، شخصيت خود را تقويت كنند و استعدادهاى اجتماعى خويش را به فعليت در آورند و خود را براى فعاليت هاى دامنه دار اجتماعى فرداى خويش مهيا سازند.
مكتب فداكارى
(دوستى هاى ايام جوانى و دوران بلوغ ، در نتيجه تجاربى كه بوجود مى آورند در توسعه شخصيت نقش مهمى باز مى كند همچنين اين دوستى ها مولد دوستى هاى عاقلانه ترى در زمان كمال و بزرگى مى شود كه بر روى عاقلانه و اعتماد متقابل متكى مى باشد و از يادگارهاى يك جوانى پر شور و پر حرارت ، روشن و نورانى است . حتى جمعى معتقدند كه اين دوستى ها، اين ارزش فوق العاده را دارند كه اولين احساسات واقعى نوع دوستى را در انسان بوجود مى آورند. اين مطلب كاملا حقيقت دارد كه اين نوع دوستى ها فرد را وادار مى سازد كه قدرى از وجود خود غفلت كند و در واقع يك مكتب فداكارى به شمار مى روند.) (953)
ناگفته نماند كه نداشتن رفيق شايسته و دوست صميمى ، مايه محروميتى هاى در زندگى دنيا و تاءثيراتى در جهان آخرت است .
خطر رفيق بد
ولى مصيبت بسيار بزرگ ، رفاقت با عناصر فاسد و همنشينى با افراد گناه كار است . زيرا اين قبيل دوستان ، با تلقين هاى شيطانى ، رفيق خود را به گمراهى و ناپاكى سوق مى دهند و با وسوسه هاى منحرف كننده ، به انواع گناه و پليدى آلوده اش مى سازند.
به عبارت ديگر، كسى كه رفيق خوب ندارد، تنها به پاره اى از نعمت ها نمى رسد و از كمالاتى ممكن بود بر اثر رفيق شايسته نصيبش شود، محروم مى ماند. ولى آنكس كه رفيق بد دارد، نه تنها با مساعدت او به كمال عالى ترى نمى رسد، بلكه كمالات فكرى طبيعى خود را نيز تز دست مى دهد و در نتيجه به محروميت ها و آلام دنيوى و همچنين كيفرهاى اخروى دچار مى شود، و موقعى كه سيه روز و بد بخت شد و دين . دنيايش تباه گشت ، اظهار ندامت مى نمايد و آرزو مى كند اى كاش با چنين عنصر فاسدى طرح رفاقت نريخته بودم .
(يا ويلتى ليتنى لم اتخذ فلانا خليلا.)
واى بر من ! اى كاش فلان مرد پليد و گناه كار دوست نمى گرفتم و به مصاحبتش تن نمى دادم .
اندرز اولياى اسلام
اولياى گرامى اسلام ، ضمن نامه ها و سخنان حكيمانه خود، خطر رفاقتهاى مضر و گمراه كننده را خاطر نشان فرموده و پيروان خويش را از مجالست و همنشينى افراد فاسد و تبهكار بر حذر داشته اند.
(قال على (عليه السلام ): و احذر صحابه من يقيل رايه و ينكر عمله فان الصاحب معتبر بصاحبه . (954) )
على (عليه السلام ) در نامه خود به حارث همدانى توصيه كرده است : از رفاقت با كسانى كه افكارشان خطا و اعمالشان ناپسند است ، بر حذر باش . چه آدمى به رويه و روش رفيقش خو مى گيرد و به افكار و اعمال وى معتاد مى شود.
(و عنه (عليه السلام ): لاتصحب الشرير فان طبعك يسرق من طبعه شرا و انت لاتعلم . (955) )
دزدى ناآگاهانه
و نيز فرموده است : از مصاحبت با مردم شرير و فاسد بپرهيز، كه طبيعتت ، به طور ناآگاه ، بدى و ناپاكى را از طبع منحرف او مى دزديد و تو از آن بى خبرى .
( الصادق (عليه السلام ): من يصحب صاحب السوء لايسلم .) (956)
امام صادق (عليه السلام ) فرموده است : كسى كه با رفيق بد همنشين شود، سالم نمى نماند و سرانجام به ناپاكى آلوده مى شود.
نظر به اين كه موضوع رفاقت و انتخاب رفيق ، از نظر دينى و علمى مورد كمال توجه است و نيك و بدش در خوشبختى بدبختى تمام طبقات ، عموما، و نسل جوان ، خصوصا، اثر عميق دارد، در اين بحث پيرامون آن گفت و گو مى شود، اميد است براى جوانان مفيد و سودمند افتد.
جوان و انتخاب رفيق
يكى از مشكل ترين مسائل جوانان ، كه هميشه و در همه جا با آن مواجه بوده و هستند و در بعضى از مواقع ، مصائب عظيم و غير قابل جبرانى به بار آورده است ، مسئله برگزيدن دوستان محرم و انتخاب رفقاى يك دل و موافق است .
اشكال اين موضوع ، در دوران شباب ، از آن جهت است كه جوانان ، از يك طرف به كشش طبيعى و خواهش دل ، عاشق دوستى و رفاقت اند و ميل دارند با يك چند نفر از همسالان خود رفيق صميمى شوند و عميق ترين روابط دوستانه را با آنان برقرار سازند و از طرف ديگر، بر اثر احساسات تند و ناسجيده و عدم توجه به جهات عقل و مصلحت ، ممكن است عناصر ناصالح و تبهكارى را به دوستى برگزينند و بر اثر رفاقت شوم و خطرناك آنان ، موجبات تيره روزى و بدبختى خويش را فراهم آورند.
نوشته شده توسط حسین در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 12:18 موضوع جوانی | لینک ثابت
قال الله العظيم فى كتابه : والذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش و اذا ما غضبوا هم يغفرون (420)
يكى از پايه هاى تمدن
تعديل تمايلات نفسانى و رام كردن غرايز، يكى از پايه هاى اصلى تمدن و شرط اساسى سعادت و كاميابى انسان است . اين مطلب مورد قبول و تاءييد همه اديان الهى و تمام دانشمندان بشر است .
كسى كه از نظر روحانى مى خواهد انسان حقيقى باشد و در پرتو تعاليم الهى به كمال واقعى برسد، كسى كه مى خواهد به حيات معنوى زنده باشد و از فضايل اخلاقى و سجاياى انسانى برخوردار گردد، بايد تمايلات غريزى و خواهش هاى نفسانى خود را با اندازه گيرى صحيح ، محدود نمايد و از تندروى و افراطشان باز دارد. چه آن كه پيروى بى قيد و شرط از هواى نفس ، مايه انحطاط و سقوط انسانيت است .
(كان ابوعبدالله عليه السلام يقول : لا تدع النفس و هواها فان هواها رداها.(421) )
عامل سقوط و تباهى
امام صادق عليه السلام مى فرمود: نفس خويشتن را با خواهش هاى گوناگونش آزاد مگذار، زيرا همان تمايلات آزاد و ناروا باعث سقوط و هلاكش خواهد شد.
صرف نظر از جنبه روحانى و ايمانى ، كسى كه مى خواهد انسان متمدنى باشد و از مزاياى تمدن برخوردار گردد، كسى كه از نظر مادى مى خواهد با مردم بياميزد و در جامعه بشر زندگى كند، بايد خواهش هاى غريزى و شهوات نفسانى خود را محدود نمايد.
(بسيارى از افراد بدان جهت كه تمدن جلو تحريك هاى غريزى ايشان را مى گيرد، با آن در حال معارضه هستند. بايد متوجه بود كه اعتراض افراد به هيچ وجه وارد نيست ، زيرا مى توان گفت كه از نظر فنى ، براى نيل تمدن به مقاصد خود، جلوگيرى از غرايز كمال لزوم را دارد. پس جست وجوى امنيت و آرامشى كه معلول تمدن است ، بدون انصراف از آزادى طبيعى ، يك توقع خودپسندانه به شمار مى رود و بشر براى زندگى در جامعه ، بايد از آن آزادى طبيعى كه از لحاظ نظرى قبل از تشكيل تمدن وجود داشته است ، صرف نظر نمايد.
دورويى خودپسندانه
اشتياق به بازگشت به وضع طبيعى ، براى دسترسى به ارضاى آزادانه غرايز يك اشتباه است ، ولى انتظار زندگى در جامعه متمدن و داشتن آزادى كامل ، يك دورويى خودپسندانه است و به سلب آزادى ديگران منجر خواهد شد.
جلوگيرى از تهاجم براى هر اجتماع ضرورت دارد. واضح است كه هر گاه عامل تهاجم و تجاوز به شكل مستقيما غريزى خود (از قبيل قتل و تعرض هاى جنسى ) ابراز شود، هيچ رابطه اجتماعى نمى تواند وجود پيدا كند.)(422)
ضرورت رام كردن غرايز
خلاصه آن كه تمام رهبران روحانى و كليه مكاتب علمى جهان ، در اين موضوع متفق القول اند كه رام كردن غرايز و تعديل تمايلات نفسانى ، يك ضرورت قطعى و اجتناب ناپذيرى در زندگانى بشر است . آدمى براى نيل به سعادت واقعى ، يا لااقل براى تاءمين يك تمدن صحيح ، ناگزير است كه از آزادى بى قيد و شرط تمايلات نفسانى خود چشم بپوشد و غرايز خويش را به طور محدود و با اندازه گيرى صحيح در جاى خود اعمال نمايد.
نكته مهم و قابل ملاحظه اين است كه شهوات نيرومند و غرايز سركش بشر را چگونه و با چه قدرتى مى توان مهار كرد؟ و با چه وسيله ممكن است آدمى را از خطر طغيان تمايلات و افراط خواهش هاى نفسانى و مفاسد ناشيه از آنها بر حذر داشت ؟ و به عبارت ديگر، چه نيرويى مى تواند ضامن اجراى تعديل تمايلات نفسانى بشر باشد؟
يكى از عوامل بسيار مؤ ثر در تعديل خواهش هاى نفسانى و رام كردن غرايز بشرى ، عقل است .
نوشته شده توسط حسین در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 12:11 موضوع جوانی | لینک ثابت
احساسات مذهبى جوان
قال الله العظيم فى كتابه : لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم . ثم رددناه اسفل سافلين . الاالذين امنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون (387)
پايه تربيت جوان
شناختن تمايلات طبيعى و تمنيات فطرى جوانان و ارضاى صحيح و معتدل هر يك از آن تمايلات ، اساسى ترين پايه تربيت نسل جوان است . مربى لايق كسى است كه در درجه اول ، ساختمان طبيعى جوانان را مورد مطالعه دقيق قرار دهد و با بررسى كامل و همه جانبه ، تمام خواهش هاى درونى آنان را بشناسد و سپس هر كدام را در جاى خود و با اندازه گيرى صحيح و عاقلانه ارضا نمايد.
منشا انحراف جوان
چنين تربيتى ، هم آهنگ با نظام حكميانه خلقت و بر وفق قانون آفرينش است . چنين تربيتى بهترين و پايدارترين تربيت هاست . چنين تربيتى مى تواند جوانان را به شايستگى بسازد و موجبات خوشبختى و سعادت ابدى آنان را فراهم آورد.
بيشتر انحرافات جوانان ، كه سرانجام منجر به تيره روزى و سقوط آنان مى شود، از دو منشاء سرچشمه مى گيرد: يا براى اين است كه پاره اى از تمايلات فطرى ، مورد توجه قرار نگرفته و عملا سركوب شده اند. يا براى آن است كه جوانان در ارضاى بعضى از تمايلات ، دچار تندروى و افراط شده اند.
دكتر كارل مى گويد:
(از هم اكنون بايد مسئله احياى تعليمات عمومى را مورد نظر قرار داد. دبستان ها و دبيرستان و دانشكده نتوانسته اند مردان و زنانى تربيت كنند كه به خوبى از عهده رهبرى صحيح زندگى بر آيند. تمدن غرب به سوى انحطاط گراييده ، زيرا نه مدرسه و نه خانواده موفق به تهيه و تربيت مردمى واقعا متمدن نشده است .
بى اعتنايى به اصول اخلاق
شكست تعليم و تربيت امروزى ، با كمبود پدر و مادر فهميده از يك طرف ، و با اولويتى كه مربيان براى مسائل فكرى قائل اند و فهم ناكافى ايشان از مسايل فيزيولوژيكى و بى اعتنايى به اصول اخلاق از طرف ديگر، بستگى دارد.
حوادث ساليان اخير، نواقص طبقه جوانان را كه از مدارس دانشگاه ها بيرون آمده اند، به خوبى نشان داه است . وقتى اجتماع از هم مى پاشد، بسط علم و ادبيات و هنر و فلسفه چه سودى دارد؟
براى آن كه تمدن ما زندگى خود را ادامه دهد، بايد هر كس خود را آماده زيستن كند، ولى نه بر حسب ايدئولوژى ها، بلكه بر وفق نظم طبيعى اشياء. بنابراين ، بايستى به جاى تعليم منحصرا فكرى ، تعليم جامع را جايگزين كرد. به بيان ديگر، بايد تمام امكانات ارثى را به فعاليت واداشت و فردى را كه بدين ترتيب پرورش يابد، به واقعيات جهانى و اجتماعى واقف كرد.
نوشته شده توسط حسین در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 12:5 موضوع جوانی | لینک ثابت
|
بسم الله الرحمن الرحيم |
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت
به اعتقاد شيعه، امام زمانعليه السلام از طريق تشكيل يك حكومت جهانى بر اساس تعاليم عاليه اسلام تمام نارسايىها را از سرتاسر عالم برطرف خواهد كرد و عدل و داد را در روى زمين مستقر خواهد ساخت. در سخنان پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله و هر يك از ائمه اطهارعليهم السّلام درباره ويژگىهاى حكومت حضرت مهدىعليه السلام و كارهايى كه در آن دوره انجام خواهد يافت مطالب زيادى به چشم مىخورد كه مجموعه آنها تصوير بسيار روشنى از يك حكومت اسلامى كامل را نشان مىدهند. در اينجا به عنوان نمونه به بعضى از رواياتى كه در اين زمينه از اميرالمؤمنينعليه السلام نقل شده است اشاره مىگردد:
- حدثنا عبداللّه بن مروان، ...عن علىٍعليه السلام قال: يلى المهدىُّ امرَ النّاسِ ثلاثين سنة او اربعين سنة...
عبداللّه بن مروان روايت كرده است كه علىبن ابيطالبعليه السلام فرمودند: حضرت مهدىعليه السلام سى يا چهل سال زمام امور مردم را در دست خواهند داشت.
- يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهُدى على الهوى و يَعْطِفُ الرأىَ على القرآنِ اذا عطفوا القرآنَ على الرّأىِ ... فَيُريكُمْ كيف عدلُ السيرةِ، و يُحيىِ مَيِّتَ الكتابِ و السّنةِ...
[امام زمانعليه السلام وقتى كه ظهور كند] هواهاى نفسانى را به هدايت و رستگارى برمىگرداند در آن روزگارى كه مردم هدايت الهى را به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند. آراء و انديشه هاى مردم را تابع قرآن مىكند در آن روزگارى كه آنها قرآن را تابع آراء و انديشه هاى خود كرده اند... او به شما نشان خواهد داد كه عدالت در كشوردارى چگونه است. هم چنين او تعاليم فراموش شده قرآن و سنّت را زنده خواهد ساخت...
- قال اميرالمؤمنينعليه السلام : ...فلا يترك عبداً مسلما الّا اشتراه واعتقه، و لا غارماً الّا قضى دينه، ولا مظلمةً لِاَحَدٍ من النّاس الّا ردّها، و لا يُقْتَلُ منهم عبدٌ الّا ادّى ثمنه... و لايُقتَلُ قتيلٌ الا قضى عنه دينهُ، و اَلْحَقَ عيالَهُ فى العطاء حتى يملأ الارض قسطا و عدلاً كما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً و عدواناً...
اميرالمؤمنينعليه السلام فرمودند: ...حضرت مهدىعليه السلام برده مسلمان را نخواهد واگذاشت مگر اينكه آن را خريده و آزاد خواهد ساخت و بدهكارى نخواهد ماند مگر آنكه بدهى او را پرداخت خواهد نمود. مظلمه و حقى به گردن و ذمه هر كس كه باشد آن را به صاحب حق بازخواهد گرداند. كسى كشته نمىشود مگر اينكه ديه آن را خواهد پرداخت. هيچ كسى كشته نخواهد شد مگر اينكه بدهىهاى او را آن حضرت پرداخت خواهد نمود و خانوادهاش را همانند ساير افراد جامعه اداره خواهد كرد تا زمين را از عدل و داد پر كند به همان صورتى كه پيش از آن از ظلم و بيداد پر شده باشد...
- قال علىعليه السلام : ...لو قد قام قائمنا لَذَهبَتِ الشحناء من قلوب العباد و اصطلحتْ السباع و البهائم حتى تمشى المرأة بين العراق الى الشام... على رأسها زينتها لا يهيجُها سبعٌ و لا تخافه...
اميرالمؤمنينعليه السلام مىفرمايد: ...آنگاه كه قائم ما اهلبيتعليه السلام قيام كند كينهها از دلها بيرون خواهد رفت حتى حيوانات درنده و وحشى نيز با هم سازگار خواهند شد و به يكديگر ضرر نخواهند رساند، در آن روزگار به اندازهاى امنيّت زياد خواهد بود كه يك زن در حالى كه همه زينت و زيور آلاتش همراه اوست از عراق تا شام را بدون ترس و دلهره به تنهايى خواهد پيمود.
نوشته شده توسط حسین در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 18:22 موضوع حضرت مهدى (عليه السلام) | لینک ثابت
در روايات، براى ظهور امام زمانعليه السلام نه تنها وقت خاصى تعيين نشده بلكه از تعيين كردن وقت براى آن منع شده است. ولى در عين حال براى آن علائم و نشانههايى ذكر شده كه مردم مىتوانند از طريق آن علامتها، نزديكى وقت ظهور را تشخيص دهند. اين نشانه ها به چند قسم تقسيم مىشوند: علائم حتمى و غير حتمى، علائم سال ظهور و علائم سالهاى دورتر، علائم اجتماعى و اخلاقى و طبيعى و... از ميان مجموعه رواياتى كه از حضرت علىعليه السلام در اين باره نقل شده است به ذكر دو مورد اكتفا مىشود:
- ...عن ابى رومان، عن علىعليه السلام قال: اِذا نادى منادٍ من السماء، ان الحقّ فى آل محمّدٍ فعند ذلك يظهر المهدىُّ على أَفواهِ النّاس، و يشربون ذكره فلا يكون لهم ذكرٌ غيرُهُ.[1][32] [34]
ابى رومان از على بن ابيطالبعليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمودند: وقتى كه منادى از آسمان ندا دهد كه به تحقيق حق با آل محمدصلى الله عليه و آله است. در اين ايام نام حضرت مهدىعليه السلام بر سر زبانها مىافتد و جهان مالامال از نام آن حضرت مىشود به گونهاى كه از غير او ذكرى به ميان نمىآيد.
- عن الصادقعليه السلام عن آبائهعليهم السّلام ان عليّاعليه السلام قال: اذا وَقَعَت النارُ فى حجازكم و جرى الماء فى نجفكم فَتَوَقَّعوا ظُهورَ قائِمكُمْ.(( اثباة الهداة، ج 3ص )) .578
امام صادقعليه السلام از پدران بزرگوارشعليهم السّلام و آنها از علىبن ابيطالبعليه السلام روايت مىكنند كه آن حضرت فرمودند: آنگاه كه آتش در حجاز شعله ور شود و سيل در نجف جارى گردد منتظر ظهور قائمعليه السلام باشيد.
نوشته شده توسط حسین در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 18:11 موضوع حضرت مهدى (عليه السلام) | لینک ثابت
در نظام طبيعت بهره مندى از بوى زيباى گل و تماشاى حسن دلرباى آن نه تنها ناپسند، نيست كه نشانگر لطافت روح و زيبايى روان و حسن سليقه است اما هميشه چنين نيست كه آدمى مجاز به استفاده از هر گلى باشد و چه بسا بسيار گلهاى زيباى پربها و ناياب و خوشبويى كه ، جاى خود را از بوستانها و باغهاى عمومى و پشت شيشه گلفروشى ها به گلخانه هاى خصوصى منتقل كرده و يك گل كاملا اختصاصى شده اند، براى چنين گلهايى بهاى سنگينى ، پرداخت شده ، و طبيعى است كه حفاظت از آن ها نيز مسؤ وليت بيشترى مى طلبد.
در نظام خانواده ، زن همانند اين گل اختصاصى است . تمام وجود و آثار و ثمراتش از آن كسى است كه سرپرستى و تدبير آن را عهده دار گشته است اين پاسدارى از گل ، كه براى مصونيت آن است ، اگر چه همراه با برنامه ها و محدوديتهايى است ، ولى اين امر، به صلاح گل و صاحب گل است . نام اين مصونيت در فرهنگ اسلام ، (حجاب ) است حجاب ؛يعنى پوشش ؛ پوشش گل از تيرهاى مسموم شيطان.
حجاب ؛يعنى كانون عفت و پاكدامنى زن ، هماره چون سنگرى نفوذناپذير، در برابر بيگانه (نامحرم ) پايدار و استوار باشد. اميرالمؤ منين - عليه السلام - در وصيت به فرزندش حضرت امام مجتبى مى فرمايد:
(فان شدة الحجاب ابقى عليهن ) (دقت در امر حجاب و مراقبت از آن مايه بقا و پايدارى بيشتر زنان است ).
آرامش جسم و جان زن در مرتبه نخست و همسر او در رتبه بعد، مرهون پاكدامنى و عفت طاهر و باطن و پاسدارى از رمز پايدارى - حجاب - است .
نوشته شده توسط حسین در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 12:31 موضوع حجاب رمز پايدارى | لینک ثابت
درباره وبلاگ

TEL 4 SMS ; 09355105869
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
قالب وبلاگنوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY